به نام خدا
این اولین پست سال جدید است٬ پست نوروزی را در روز هشتم سال نو می نویسم
ــ روز آبان ــ .
دوازده روز اول سال را به دوازده ماه نسبت می دهند و روز سیزدهم آخرین روز عید
است و روز تکرارها و روز «طبیعت» ٬که طبیعت خود تکرار روزها و شب ها است و
عید می آید که در این تکرارهاروزی تازه (نوروز) بیاورد اما روز سیزدهم پایان
عید است و شروع دوباره تکرار شدن ها.
تبریک ها و مبارک بادها معمولا در روزهای اول و دوم گفته می شود و شاید عقلانی
نباشد در روز هشتم ــ روز آبان ــ عید را تبریک گفت ٬ اما من عید را تبریک می گویم
که من عقلم را در سال ۸۵ جا گذاشته ام.
آری... من می خواهم سال نو را بدون آنکه در اسارت این عقل ظاهر بین باشم سپری
کنم . که من از حماقت این عاقلان دلم گرفته است. این ها که در نوروز یک سال به سن
شناسنامه ای شان اضافه می کنند و چه با افتخار می گویند که یک سال بزرگتر شده ایم
و یک سال کامل تر شده ایم و یک سال عاقل تر...
بی خبر از آنکه در این یک سال این زمین بوده است که به دور خورشید گشته است
و یک سال به کمال مطلوب خود نزیدک تر شده است و ما تنها مسافران سفینه زمین
بوده ایم که مرکبمان یک سال بزرگتر شده است و ما سالهاست که هیچ تغییری
نکرده ایم و هنوز بر روی این زمین مانده ایم.
چه بسا انسان هایی باشند که ده ها سال بر روی زمین زندگی کرده اند و خود هنوز
طفلی خرد مانده اند.
بیایید در این سال جدید خورشیدی این عقل کور را دور ریزیم٬ سن شناسنامه هامان را
پاره کنیم و این بار خودمان به دور خورشید دلمان بگردیم.