به نام خدا
با عرض سلام و شرمندگی از تاخیر بی اندازه خود.
خیلی دلم براتون تنگ شده بود وامیدوارم که فراموشم نکرده باشید
این طور که معلومه زیاد دووم نیاوردم، حتی یک سالمم نشد
ولی خوب ، شاید که دیر میام اما تعطیل نکردم و هستم و به دلیل مشکلات
بی حد و اندازه نمی تونم خیلی بیام .
و این افتخار وندارم که زیاد با شما باشم ، به هر حال ختم کلام اینکه
هستم و دوستون دارم و فراموشتون نمی کنم.
و پاییز را به همه پاییز دوستان تبریک می گم و یه شعر از مولوی تقدیم شما.
دوش چه خورده ای بتا؟راست بگو ! نهان مکن
چون خمشان بیگنه روی بر آسمان مکن
باده ی خاص خورده ای ، نقل خلاص خورده ای
بوی شراب میزند ، خربزه در دهان مکن
دوش شراب ریختی ، وز بر ما گریختی
بار دگر گرفتنت ، بار دگر چنان مکن
من همگی تو را ستم ، مست می وفا ستم
با تو چو تیر راستم ، تیر مرا کمان مکن
ناله مکن که نای من ناله کند برای تو
گرگ تویی ، شبان منم، خویش چو من شبان مکن
خصم نیم ، جفا مکن ، گبر نیم ، غزا مکن
بی گنهم ، سزا مکن ، رو ترش و گران مکن
تو بمنال ، تا که من ناله کنم برای تو
چون که نشان تو منم ، تو طلب نشان مکن
از تبریز ( شمس الدین) میرسدم چو ماه نو
چشم سوی چراغ کن ، سوی چراغدان مکن